دختر ریزه من

غزل شیرین ترین و عزیزترین موجود عالم برای من و باباییش هست.فرشته ای که عشق ما رو به هم پایدارتر میکنه وامانت الهی که برای هردومون ریحانه بهشتی هست.این وبلاگ رو میخواهیم در آینده به خودش هدیه بدیم و بگیم چقدر دوستش داشتیم ،داریم وخواهیم داشت.

آپ...
نویسنده : مامان غزل - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩
 

ما اومدیم!بغل

سلام به همه دوست جونیهای گل

ممنون از محبتهاتون چه به طور عمومی و چه خصوصی

این مدت مشغله بسیار زیاد ذهنی اجازه نمی داد که اینجارو گردگیری کنم.بیشتر دوستان میدونن به چه منظور اینجا  خاک خورده.

امیدوارم که هرچه زودتر کلا برطرف بشه و بیتونم با روحیه بیشتری بیام

خوب خوب بگذریم.دلم برای نوشتن بسی تنگ شده بود.تو این مدت دخترک نازنینم بسیار بسیار ووروجک و شیطون و شیرین شده و و و البته گاهی شورش رو هم در میاره ولی چه میشه کرد که همه و همه نمک زندگیه باید باهاشون ساخت!

همه مادر و پدر آزاریهاشو میگذاریم به حساب هوش بالا و حساسیت فوق العاده اش و کمی صبر وحوصله من!

نمیخواستم هنوز هیچی نشده غر غر کنم ولی دچار یورش ذهنی شدمزبان

اندر احوالات غزلی بگم که زبان مادری رو فوق العاده خوب صحبت میکنه.بدون هیچ کم و کاست یا اشتباهی.کلمات جدید رو با دقت ادا میکنه و بلافاصله معنیشون رو میپرسه تا در صورت احتیاج به جا و به موقع استفاده کنه!واقعا استعداد بالایی تو شعر و ادب داره.کافیه یکبار  شعری رو براش بخونی و دفعه بعد حتی اگه 2ماه دیگه باشه،اونو باهات زمزمه میکنه!

عاشق بی چون و چرای قهوه تلخ شده و در این بین من و دیگر اطرافیان رو بی نصیب نمیگذاره!!!! گاهی من باید بشم "لعبت بانو" و خودش میشه مادر من!جالب اینجاست که "کبوتر" مقام بسیار بالاتری نسبت  به "فخر التاج" داره!!!  و کلا قرقی و کبوتر از مقام همایونی ارج و قرب بیشتری دارن براش!خنده

عالمی داره بچگی.....فرشته

توی جمع معمولا کمی دیر راه میفته.البته نه اینکه بخواد بمونه پیش من!اول باید حال تک تک افراد جمع رو کمی(فقط کمی) تو قوطی بکنه بعد اگه دلش راضی شد یا شکلاتی جایزه ای چیزی بهش تعارف شد،اونوقته که اون شخص خیلی مهربون و با تربیت میشه در نظر دختر ما!

اینجوری بگم با رشوه حال میکنه!خندهچشمک

به دختر خاله کوچولوش نیوشا خیلی خیلی خیلی !!!!!!!!!! علاقه داره و اون طفل معصوم از نوازشهای پر از عشق و محبت غزل لحظه ای بی نصیب نمیمونه!کلا در دریای محبت غزل دائم الغرقه!خجالت

جالب اینجاست که واقعا دوستش داره و اثری از حسودی درونش ندیدیم ولی علت نوازشهاش رو هنوز نفهمیدیم.البته بیشتر اوقات میخواد محبت واقعی کنه و کمکی کرده باشه!

دختر ریزه من کودک دلنشینی هستش  نه اینکه حکایت سوسکه و دست و پای بلوریش باشه!رفتارش کمی به "سحرناز" شبیهه( برره) ولی برامون جالبه که با این حال هرجا میره مورد توجه قرار میگیره و همه دوستش دارن و میخوان باهاش ارتباط داشته باشنسوال

به آرومی و بی صدا میشینه و ساعتها با خودش بازی میکنه.گاهی یادم میره که یک بچه 3ساله تو خونه داریم.میرم  و میبینم داره باخودش و عروسکهاش صحبت میکنه و غذا میپزه مثلا.یا اینکه نقاشی میکشه.

از نقاشیهاش بگم که محشره!تقریبا سعی میکنه هرچیزی رو شبیه به خودش بکشه و استعداد خیلی خوبی داره تو این زمینه.به خاله پری هنرمندش رفته!قلب

ومن سعی میکنم یک پست اختصاصی از نقاشیهاش بگذارم!

خوب فکر کنم برای این بار کافیه.حالا یک چندتایی عکس هم میگذارم و تو پست بعدی از تولدش میگم و عکسهای تولد غزل خانوم رو میگذارم انشالله!

پ.ن: اومدم عکس بگذارم سایت آپلود عکسها همراهی نکرد!

لطفا به من سایت معرفی کنید عزیزان ممنون میشم.

 


 
 
روزمرگی
نویسنده : مامان غزل - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 

سلام

تو ایام تابستون مشغله های من یا بهتر بگم روزمرگیهام اجازه نداد تا وبلاگ دخترکم رو به روز کنم!حرف برای گفتن بسیــــــــــــار زیاده ولی وقت من بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار اندک!!!!

اینقدر کارهای جورواجور ولی الکی ریخته رو سرم که فرصت نمیکنم حتی نیم ساعت بشینم پای نت... مطالب و عکسها و خاطراتم بیات شده ولی سعی میکنم در اولین فرصت درستش کنم به امید خدا!

.

.

.

.

 ولی حیفم میاد که 2سال و هشت ماهگی دختر شیرین زبونم و همینطور روز دختر رو بهش تبریک نگمهوراتشویق

غزلکم دردونکم نازنینم دوست دارم و آرزوی من برای تو بهترینهاستقلبماچبغل

هرچند مادر خیلی خوبی برات نیستم ولی هیچ چیز نمیتونه منکر این بشه که عاشقتممممممممممممممممقلبقلبقلب

--------------------------------------------

برمیگردم به زودی!


 
 
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟!×××
نویسنده : مامان غزل - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
عکس
نویسنده : مامان غزل - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
اطلاعیه!!!
نویسنده : مامان غزل - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢
 

به زودی دراین مکان عکسهای غزلونه درج میگردد!خیال باطلچشمک


 
 
چهره جدید غزلی من!
نویسنده : مامان غزل - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
روز پدر مبارک
نویسنده : مامان غزل - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٦
 

پدر همان یار قدیمی من
پدر همان نور افتاب من
پدر صدای تو در گوشهایم دائم زم زمه میکند
نباشد روزی که ان صدا را نشنوم....
پدر حضورت در کنارم سنبل شادابی و نشاط من است.
پدر احساس ازادی و رهایی میکنم وقتی دست

نوازش بر سرم میکشی، نگاهم میکنی و بوسه ای

بر صورتم میکاری. احساس غرور میکنم.
پدر، پر افتخارترین شخص برای من ،
کسی که تمام زحماتش را نثار من کرد
و خود را به غربت داد تا من آینده ای روشن داشته باشم
باشد روزی که به من افتخار کنی
دوستت دارم

(منبع:دفتر شعر همدم)

 دیروز روز پدر بود...ولی من تنها بودم...

پنجشنبه و جمعه مراسمات روز پدر رو برای هردو پدرگلمون به جا آوردیم.البته هدیه کوچولو و ناقابل ما حتی جبران 1لحظه از همه فداکاری و عشق پدرانه شونو جبران نخواهد کرد! اما دوست داشتیم بهشون بگیم که دوستشون داریمقلبقلب

 

واما چرا من تنها بودم؟؟!!

دوست همسری از خارجه اومده بودن و با دوستانشون قرار مسافرت و ددر گذاشتن،از اونجایی که همسر خوبم 5شنبه پیچوندشون و به خاطر مراسم روز پدر بنده(آخه کیک پزونده بودم) نرفت..این شد که جمعه رو نتونست کاری کنه و دربرابر گیر سه پیچ دوست گرامی مجبور به رفتن شد.دیشب آخر شب اومد خونه و منم جمعه عصر تا شنبه عصر تنها بودم و بالاخره داشتم دق میکردم که خواهر جان به دادم رسید و منو برد خونه خاله عزیزم تا هم مادر بزرگ رو ببینم و هم کلا دور هم باشیم.کلی کیف کردم غزل که از قبلش میرقصید و میگفت:

من عاشق هانیه و نرگسم!!!! قلبهورا(دختر خاله های بنده)

گفتم عاشق منم هستی؟مژه

گفت:نه!!!!!!!!!!

من:ناراحتنگران

تا اینو دید:باشه...عاشق تو هم هستم!نیشخند

اینم دست مزد یک مادر فداکار که روز تعطیلشو گذاشته به پای فرزند عزیزش!قهر

ولی خودمونیم در تنهایی شبانه،بیخیال عالم و آدم تا دلم خواست اینترنت گردی کردم و کتاب خوندم (اونم بدون عذاب وجدان از بیدارشدن همسر جان)

تجربه جالبی بود.آخه هروقت حمید نبود من خونه مادرم بودم و اینبار خونه موندم.باهمه جالب بودنش دیگه دوست ندارم تکرار بشه چون انگار هیچکس تو خونه نبود....

-------------------------------------------

به زودی سورپرایز دارم براتون!!!

 


 
 
1پیک نیک شاد
نویسنده : مامان غزل - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
← صفحه بعد